عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

646

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

فى كبره : كسى كه در حال كوچكى خود را برنج و تعب نيندازد در بزرگى بزرگ نگردد . 617 من كتم وجعا اصابه ثلاثة ايّام و شكى الى اللّه سبحانه كان اللّه معافيه : هر كه دردى كه به او رسيده است سه روز پنهان كند و با خداوند سبحان در ميان گذارد از خدا او را عافيت مىدهد . 618 من لا حياء له لا خير فيه : در مرد بى شرم خيرى نيست . 619 من لم يعتبر بغيره لم يستظهر لنفسه : هر كه از ديگرى پند نپذيرد براى خودش پشتيبان نگيرد . 620 من كلّف بالعلم فقد احسن الى نفسه هر كه در بارهء علم زحمت بكشد البتهّ با خودش نيكى كرده است . 621 من استهتر بالأدب فقد زان نفسه : هر كه شيفته و دلباخته كمال و ادب باشد خود را وزين و سنگين ساخته است . 622 من لهج بالحكمة شرّف نفسه : هر كه بحكمت گويا گردد نفس خود را شريف ساخته است . 623 من سجن لسانه امن من ندمه : هر كه خود را به بند و زندان در كشد از پشيمانى بر كنار است . 624 من وفى به عهده اعرب عن كرمه : هر كه وفاى بعهدش كند جوانمرديش را آشكار ساخته است . 625 من ملك عقله كان حكيما : حكيم و دانشمند كسى است كه بر عقلش فرمانروائى داشته باشد . ( يعنى بموقع مناسب بتواند آن را به كار افكند ) . 626 من ملك غضبه كان حليما : هر كه خشمش را مالك گردد بردبار است . 627 من اتّقى ربهّ كان كريما : هر كه از پروردگارش بترسد بزرگوار است . 628 من ملك شهوته كان تقيّا : هر كه شهوتش را مالك گردد پرهيزكار است . 629 من حفظ عهده كان وفيّا : هر كه پيمانش را نگه دارد وفادار است . 630 من عمل بطاعة اللّه كان مرضيّا : هر كه بفرمان خدا كار كند پسنديده است . 631 من احسن عمله بلغ امله : هر كه عملش را نيكو سازد بآرزويش برسد . 632 من بلغ امله فليتوقّع حلول اجله : هر كه بآرزويش دست يابد رسيدن اجلش را منتظر باشد . 633 من ادّى زكات ماله وقى شحّ نفسه : هر كه زكات مالش را بدهد بخل خودش را نگهدارى كرده